تجـــــــاوز
.jpg)
روزی دختری شــاکی نـزد قــاضی رفتـــ...
دختــر :
قــاضی پســـری کــه دوستــم بــود به من تجــاوز کــرده مــن از او شــاکــی هستــم !
به دستــور قاضی نخ سوزن آوردنــد ...
ســوزن را دستــــ دختره داد و نخ را دستـــ خودش نگه داشتــــ و خیلی راحتـــ سوزنو نخ کــرد
بعد این بار نخ رو دستـــــ دختر داد و سوزن رو دستـــــ خودش نگه داشتــــ...
قاضی :
دختر سوزنو نخ کن !
دختر تا میخواد نخو از سوزن رد کنه قاضی دستشو تکون میده !
بعد به دختره میگه چرا سوزنو نخ نمی کنی !!!
دختــر میگه تو نمیذاری ،قاضی درجوابـــــ میگـــه تو هم نمیذاشتی...
نظرات شما عزیزان:
خیلی قشنگ بود
واقعا قاضیه حرف قشنگی زد
با اجازت ازش کپی میکنم
واقعا قاضیه حرف قشنگی زد
با اجازت ازش کپی میکنم